این کتاب درباره دخترک دورگه سرخ پوست اسپانیایی است که به دلیل اعتقاد راسخ و پاکی جان می سپارد .

داستان از جایی شروع می شود که آتالا به اسیر جوان کمک می کند تا از مجازات مرگ توسط قبیله اش برهد و چون خیانتش، به قبیله آشکار می شود ناگزیر به فرار با جوان می شود و کم کم به این جوان دل می بندد اما هرچه زمان می گذرد، او (آتالا)غمگین تر و رنجورتر می شود و در پایان دست به خودکشی می زند زیرا این دختر به مادر درحال مرگش، قول داده بود که تا پایان عمر در کسوت راهبه گری بماند و تن به ازدواج ندهد و چون قادر به پایبندی در ادای نذرش نمی شود بوسیله سم خودکشی می کند.

 

تلخیص : صادق زاده